تعدي و تفريط
ضمان امین در معاملات: یکی از موضوعات قابل بررسی شرط ضمان امین است زیرا در عرف جامعه در بسیاری از معاملات امانی شرط ضمان امین می شود بنابراین لازم است که وضعیت چنین شرطی از لحاظ فقهی روشن شود مثلا مستاجر در عقد اجاره ، وکیل در عقد وکالت مستعیر در عقد عاریه ..... از آن جهت که امین محسوب می شوند ،چنانچه نسبت به نقض یا تلف شدن کالایی که از طرف مقابل در اختیار آنها می باشد تقصیر نداشته باشند ضامن شمرده نمی شوند . مطابق فتاوی فقها مستاجر ضامن عین مستاجره نیست مگر در صورت تعدی و تفریط عبارت شهید در لمعه این است " و لا یضمن المستاجر العین بالتعدی و اوالتفریط " و محقق در شرایع گوید" والعین المستاجر امانه فلا یضمنها المستاجر الا بالتعدی و التفریط " و صاحب جواهر بر این حکم دعوی اجماع کرده است . و در ماده 493 قانون مدنی آمده است مستاجر نسبت به عین مستاجره ضامن نیست به این معنی که اگر عین مستاجره بدون تفریط یا تعدی اوکلا یا بعضا تلف شود مسئول نخواهد بود ولی اگر مستاجر تفریط یا تعدی نماید ضامن است اگر چه نقض در نتیجه تفریط یا تعدی حاصل نشده باشد ظاهرا عبارت فقها وهمچنین قانون مدنی در ماده یاد شده ناظر به موردی است که در عقد اجاره شرط ضمان مستاجر نشده است اما اگر در عقد شرط شود که مستاجر بدون تعدی و تفریط نیز ضامن عین مستاجره باشد چه حکمی دارد وآیا چنین شرطی صحیح وموثر و لازم الوفاء است؟ عاریه هم از موارد و مصادیق امانت مالکانه است که مالک برای انتفاع مستعیر مال خود را مجانا در اختیار او قرار می دهد در این تحقیق می خواهیم بدانیم که آیا مستعیر امین است و بر او ضمان نمی باشد ؟ ویا شرط ضمان امین در عقد اجاره امکان پذیر است یا خیر؟ برای پاسخ به سوالات مطروحه ابتدا در خصوص شرط ، ضمان ، تعدی و تفریط ، توضیحاتی داده می شود سپس برای پاسخ به سوالات مطروحه مطالبی درج می شود . کلمات کلیدی:ضمان ، شرط ، اجاره ، عاریه ،تعدی و تفریط مقصود از شرط شرط دو کاربرد اسمی و مصدری دارد در استعمال اسمی به معنی عهد و پیمان و در کاربرد مصدری به معنی گره بستن ، لازم گردانیدن ، لازم گرفتن چیزی در بیع و امثال آن به کار می رود ]1[ شرط مصدر " شرط " می باشد که مضارع آن هم به ضم عین و هم به کسر آن به کار رفته است] 2 [ در بعضی از کتب لغت آمده که شرط لازم گردانیدن چیزی و لازم شدن آن در بیع و مانند آن است[3] کلمه شرط در عرف بر دومعنای اطلاق می شود که یکی از آن حدثی و دیگر معنای اسمی محسوب می گردد از معای حدثی آن مصدر فعل " شرط " بوده ودیگر مشتقات همچون شارط ، مشروط و ...... از آن ریشه می گیرند ] 4[ امام علیه السلام در روایتی که شرط بر عهد و نذر و اطلاق شده بود بر لزوم وفا به آنها به قول پیامبر (ص) المومنون عند شروطهم استدلال می کنند و این خود دلالتی واضح بر استعمال کلمه شرط در اعم از الزام ابتدایی و غیر آن دارد . بنا بر نگارش شیخ انصاری کلمه شرط یک معنای عرفی دیگر نیز دارد وآن عبارت است از " آنچه از فقدانش ، فقدان شی دیگر لازم آید ، خواه از وجودش وجود آن شی دیگر لازم شود خواه نه "شرط در این معنی اسم جامد است نه مصدر لذا اشتقاق شرط ومشروط از آن خلاف اصل است ، زیرا اصل در اشتقاق ، وقوع آن از مصدر و یا اسم غیر جامد است . به طور کلی می توان گفت که شرط دومعنی عرفی و دو معنی اصطلاحی دارد که استعمالات عرفی بر آن دو معنی اصطلاحی حمل نمی شود از این رو در استعمالات عرفی کلمه شرط یا این کلمه در معنی مصدری به کا رفته یا در معنی اسم جامد . پس بر هر کدام قرینه ای قائم شد در همان متعین می شود واگر قرینه ای وجود نداشت لفظ مجمل باقی می ماند [5] به هر حال آنچه در واژه شرط منظور است بیشتر آن امری است که از عدم آن عدم عقد لازم آید ، اگر آن امر انجام کاری باشد از عدم انجام آن کار عقد معدوم گردد البته هر چند شرط در نزد بعضی از فقها مانند شیخ انصاری بتوان بر تعهد ابتدایی نیز اطلاق کرد ولی همان طور که لغوین گفته اند در اینجا مراد ما از شرط انجام کاری است که در ضمن عقد دیگر آمده باشد و هویت تبعی و فرعی داشته باشد]6 [ واژه شرط در روایت بسیاری به کار رفته است که از میان آن به چند روایت اشاره کرده ومعنای واژه مزبور را مورد بررسی قرار می دهیم 1 – المومنون عند شروطهم : در مورد کلمه شرط در این روایت دو احتمال مطرح است: الف : شرط دارای معنی مصدری و حدثی می باشد . ب : شرط به معنای اسمی و جامد است . اولین احتمال بر این پایه استوار است که جمله المومنون عند شروطهم اگر چه بظاهر خبر می باشد اما در حقیقت انشاء بوده و وجوب پای بندی به شرط را می ساند . و از آنجا که احکام تکلیفی به افعال مکلفین تعلق می یابد می بایست شرط را دارای معنای مصدری و حدثی دانست، تا تعلق وجوب بدان صحیح گردد و البته باید دانست که بر این اساس به دو صورت می توان معنای حدثی مورد نظر را تصور نمود : اول اینکه : مقصود از شرط تعهد و التزام باشد به عبارت دیگر مصدر در معنای خویش به کار رفته باشد ودوم اینکه مقصود از شرط چیزی است که شخص به آن متعهد گشته و التزام سپرده که در این صوت مصدر در غیر معنای خویش به کار رفته است و بنا بر احتمال دوم : جمله المومنون عند شروطهم آنگونه که ظاهرش اعلام می دارد جز خبر نیست ومعنای شرط نیز چیزی است که نبودن آن ، نبودن چیزی دیگر را بدنبال داشته باشد ، به عنوان مثال اگر در ضمن خرید و فروش ، شرط دوختن لباسی برای فروشنده گردد معنای آن این است که در صورت عدم تحقق این شرط ، مشروط ( لزوم بیع ) نیز منتفی خواهد گشت]7 [ از مجموع تعاریف یاد شده می توان برای شرط چهار معنی ذکر کرد 1 – الزام و التزام به امری 2- چیزی که از نبودش نبود چیزی لازم آید ( بی آنکه نظری به صرف وجود باشد که آیا از آن وجود لازم می آید یا نه) 3- شرط به اصطلاح ادباء ( جمله شرط و ادات شرط) 4- چیزی که از نبودش نبود لازم آید نه از وجودش وجود[8] مقصود از ضمان ضمان در لغت به معنای پذیرفتن ، بر عهده گرفتن ، ملتزم شدن به خسارت و .... آمده است[9]شیخ انصاری می نویسد " الضمان کون الشی فی عهده الضامن و خسارت علیه " ضامن بودن چیزی بر عهده ضامن و خسارتش بر اوست [10] از موارد استعمال آن در عرف و محاورات نیز همان مفهوم تعهد استفاده می شود این مفهوم از نگاه کلی به دو بخش تقسیم می شود الف – ضمان عقدی و قراردادی ب – ضمان قهری وخارج از قرارداد مقصود از ضمان عقدی تعهدی است که بر اثر تخلف از مفاد قراداد بر ذمه اشخاص قرار می گیرد و ایجاد مسئولیت می کند واین درصورتی است که بین شخص زیاندیده و عامل زیان قراردادی وجود داشته باشد وخسارات وارده بر اثر به اجرا نگذاشتن مفاد عقد و قرارداد باشد] 11 [ در تعریف ضمان عقدی فقها نوشته اند " الضمان عقد شرع للتعهد بمال او نفس"ضمان عقدی شرعی که نسبت به مال و تن ایجاد تعهد می کند ] 12 [ این نوع از ضمان در اصطلاح فقها دو اطلاق دارد: 1- ضمان به معنای اعم که در برگیرنده حواله و کفالت و به معنای تعهد به مال ونفس می باشد 2- به معنای اخص ، به معنای تعهد به مال است چه عین ، منفعت و چه عمل[13] در هر صورت در مفهوم و معنای ضمان فقها اختلافی ندارند اما در حقیقت و ماهیت آن بین فقهای اهل سنت و تشیع اختلاف نظر است . بسیاری از فقهای اهل سنت واژه ضمان را از ریشه ( ضم ) گرفته اند و در نتیجه این معنی را پذیرفته اند که ضمان ضم ذمه به ذمه است یعنی دین بر ذمه مدیون وضامن مستقر می گردد و مضمون له مختار است که به ضامن رجوع کند یا به مدیون فقهای امامیه بر این نظرند که ضمان گرفته شده از (ضمن ) است به دلیل سایر اشتقتقها و گفته اند معقول نیست در آن واحد نسبت به یک دین دو ذمه مشغول باشد از این روی ضمان به معنای نقل ذمه به ذمه دیگر است نه ضم وپیوست به آن ]14 [ به طور کلی می شود گفت ضمان عقدی عبارت است از انتقال ضمه مضمون عنه ( مدیون ) به ذمه ضامن و از آن جهت ضمان عقدی گویند که انعقاد آن نیاز به ایجاب و قبول دارد ایجاب از سوی ضامن و قبول از جانب مضمون له مضمون عنه نسبت به این عقد بیگانه است و حتی رضای او شرط نیست ( مواد 684 و 685 قانون مدنی ) در ضمان عقدی تعهد به پرداخت مال اختیاری است ومتعهد به اختیار خود عهده دار پرداخت می شود این تعهد اثر مستقیم عقد است که یا به موجب عقد ضمان است ( ماده 684 ق.م ) و یا به موجب عقد حواله ( ماده 724 ق.م ) در عقد ضمان ذمه ضامن نسبت به مضمون عنه ( مدیون ) به طور معمول بری است و به او مدیون نیست ] 15 [ ضمان قهری : برخلاف ضمان عقدی قصد متعهد در ایجاد ضمان موثر نیست ومبنای ضمان حکم قانون است به عبارت دیگر در ضمان قهری تعهد به پرداخت مال اختیاری نیست چه مبنای ضمان قراردا دباشد و چه واقعه حقوقی به عنوان نمونه در عهد شکنی ضمان ناشی از قرارداد است واگر دو طرف عقد در میزان خسارت توافق کرده باشند مسئولیت متعهد مبنای قرادادی دارد در قراردادهایی که در آن مسئولیت متعهد پیش بینی شده خلاف عقد ضمان و عقد معوض ضمان نه اثر مستقیم عقد است ونه اثر غیر مستقیم آن بلکه تنها اثر عهد شکنی است و در نتیجه تخلف از مفاد قراردادبر عهد شکن تحمیل می شود . در اینگونه قراردادها اثر عقد انجام مفاد قرارداد است و ضمان پیش بینی شده در قرارداد در صورت عدم ایفاء تعهد به حکم قانون بر عهده متخلف قرار می گیرد و از این روعهد شکنی را نیز می توان درزمره وقایع ضمان آوری به شمار آود که اثر آن به حکم قانون معین می شود . توافق دو طرف در باره میزان خسارت که اغلب به صورت شرط ضمنی می باشد در صورتی قابل اجراء است که مورد حمایت قانونگذا باشد بنابراین نیروی الزام آور تعهد ناشی از عهد شکنی را نیز قانون ایجاد می کند نه قرارداد ]16 [ انچه که در مورد ضمان می توان به طور خلاصه گفت این است که ضمان در حقوق مدنی بر دو نوع است الف – ضمان قهری ب – ضمان عقدی ضمان قهری : شامل 1 – غصب و آنچه در حکم غصب است 2 – اتلاف 3 – تسبیب 4 – استیفاء ضمان عقدی : دو نظریه 1- نقل ذمه به ذمه ( طبق این نظریه دین از ذمه مدیون به ذمه ضامن منتقل می شود و مدیون بری الذمه می شود2- ضم ضمه به ضمه طبق این نظریه ضامن ذمه خود را ضمیمه ذمه مدیون می کند یعنی مدیون بری الذمه نمی شود بلکه هر دو مسئول و ضامن می شوند ]17 [ ید ضمانی و ید امانی سلطه بر مال غیر طبعتا موجب ضمان است . بنا براین از آنجا که دست اندازی بر مال دیگری ذاتا مسئولیت آور می باشد جبران خسارت حاصله از این نحوه استیلاء بعهده ضامن است . اینکه " ید " از موجبات ضمان است ، امری است اجماعی و در آن خلافی نیست . چنانچه روایت نبویه ای داریم از حضرت محمد (ص) که می فرماید " علی الید ما اخذت حتی تودی " که بصورت قاعده ای معقول هم عامه و هم خاصه در آن اجماع کرده اند و نیز مورد پذیرش در همه ازمنه و مقبول هر عرفی خواهد بود اما مانع تاثیر ضمان ید دو چیز است : اول ) ائتمان مالکی و آن در مالی است که با اذن مالک به تصرف امین در می آید و عرفا و شرعا عدم ضمان را به همراه دارد . دوم ) ائتمان شرعی و آن در مالی است که با اذن شارع بتصرف امین در آمده و عدم ضمانرا بدنبال خواهد داشت[18] " ائتمان " امین داشتن و امین دانستن است و موجب آن مال به شخصی تسلیم می شود که به امانتداری و عدم خیانت او اعتماد باشد و نیز صاحب مال مطمئن باشد که شخص در حفظ آن کوشیده و فعلی را که منجر شود به اضرار مال ( تعدی) انجام نمی دهد و عملی که ترک آن موجب تلف یا نقصان آن شی باشد ( تفریط) را نیز بجا می آورد [19] چنین شخصی انسانی درستکار ، مورد اطمینان و امین است . بر این اساس هنگامی که استیلاء بر مال غیر توسط شخص مورد اعتمادی باشد که ید او امانی است ، حکم به عدم ضمان او قطعی است و این حکم مختص ودیعه گیرنده نیست بلکه تعمیم داده می شود به کلیه مواردی که ید گیرنده امانی باشد . پس در عاریه و اجاره نیز به سبب وجود این اعتبار ، مستعیر و مستاجر در حکم امین بوده و این همان قاعده کلی مذکور " الامین لایضمن" است . اما صحت اشتراط ضمان مستاجر بخاطر آنست که در جائیکه رفع ضمان به دست مالک یا شارع می تواند باشد . اثبات ضمان نیز به دست هم او خواهد بود. بعبارت دیگر هر عاملی که می تواند مقتضای ید را منع و تعهد را رفع کند ، البته می تواند آن را شرط نماید . از این رو مالک ، مال خود را در اختیار دیگری قرار می دهد به شرط ضمان و این شرط رافع مانع مسئولیت ( ضمان ) است . سیر طبیعی این است که "ید" در طبیعت اولیه موجب ضمان است . سلطه مالکانه یا قانونی اگر باشد ید امانی می شود . یعنی این امر مانع ضمان می گردد . بنا براین اشتراط می تواند مانع بروز طبیعت اولیه را در بر دارد . یعنی می شود مانعی را که خود بوجود خواهد آورد ، خود از آغاز در بر دارد [20] به بیان دیگر طبیعت استیلاء بر مال غیر موجب ضمان یعنی مسئولیت آور است . ائتمان یا امین دانستن گیرنده موجبی است برای مانعیت اقتضاء طبیعت اولیه ( یعنی مسئولیت یا ضمان ) و اشتراط ضمان در حقیقت رافع مانع است و منعی برای آن نیست . چرا که موجب بازگشت به طبیعت اولیه سلطه بر مال غیر است . قاعده " اذا ارتفع المانع یوثر المقتضی اثره" نیز در راستای همین مطلب است . زیرا این قاعده مبتنی بر آنست که هر گاه مانع مرتفع گردید مقتضی اثر خود را می بخشد [21] مقصود از تعدی وتفریط عدم ضمان امین مقید به عدم تعدی و تفریط است قانون مدنی هم در تمامی مواردی که شخص به عنوان امین ضامن نیست اگر تعدی یا تفریط کند او را ضامن می داند ( مواد 493 ، 556 ، 584 ، 614 ، 640 ق.م ) تعدی عبارت است از انجام دادن کاری که شخص ماذون نباید آن را انجام دهد مثلا مالک لباسی را به عنوان ودیعه و امانت به دیگری می دهد و آن را می پوشد و یا کالای عاریه ای را در غیر موردی که اذن دارد استفاده نماید یا به کیفیتی غیر از آنچه که معکول است بهره برداری نماید مثلا اگر در منزل استیجاریکه برای سکونت اجاره کرده است کارگاه درست کندو عملی را که باید انجام دهد ترک نماید مثلا ماشین مالک را که قرار است در پارکینگ گذارد قرار ندهد یا نگهبان به جای بیداری وحفاظت از مال به خواب رود و مراقبت نکند [22 [ البته گاهی هر کدام از لفظ تعدی و تفریط در معنایی به کار می رود که لفظ دیگر را نیز شامل می شود مثلا تعدی به مطلق تجاوز گفته می شود چه به فعل باشد که لازم است ترک شود وچه به ترک چیزی ، تفریط هم به مطلق تقصیر اطلاق می شود چه ترک آنچه باید انجام شود یا فعلی که باید انجام شود ولی انجام نگردد ] 23[ ماده 953 ق.م هم تقصیررا اعم از تفریط و تعدی اصطلاحی ذکر کرده است همچنین ماده 951 ق. م تعدی تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعاف است نسبت به مال یا حق دیگری و مطابق ماده 952 ق.م تفرط عبارت است از ترک عملی که به موجب قرارداد یا متعاف بر حفظ مال غیر لازم است بنابراین فرق تعدی با تفریط این است که تفریط غالبا جنبه انفعالی و غیر عمدی و غیر خائنانه دارد ولی در تعدی عنصر خیانت و جنبه فاعلی و عمدی موجود است] 24 [ به طور خلاصه در خصوص تعدی و تفریط می توان شرح زیر را مد نظر قرار داد: تعدی عبارت عملی است که ترک آن ضرورت دارد مثل سوار بر چهار پا شدن بیش از مسافتی که مورد اجاره است و یا رفتن با آن از راههای غیرمعمول و یا حمل کردن باری بر حیوان که اجارهء آن شرط نشده است،یا زدن آن و امثال اینها. و یا تفریط عبارت است از ترک عملی که انجام آن ضرورت داشته باشد مثل آب و علف ندادن به حیوان یا عدم نگهداری آن در جای مناسب و نظیر اینها که در هر موردی بر حسب آن مورد رعایت میشود. گاه دیده میشود که فقها تعدی را بهمعنای اعماز تفریط استعمال کردهاند و در این صورت مراد تجاوز از حدودی است که باید رعایت شود چه فعلی باشد که باید انجام شود و چه ترکی که نباید انجام گردد و گاه نیز دیده میشود که تفریط را به معنایی که شامل تعدی نیز میگردد اطلاق کردهاند و مراد این است که در حق مالک تقصیر شود چه ترک عمل لازم باشد یا انجام عمل لازم الترک و بههرحال موضوع روشن است(و اختلاف در استعمال و تعابیر موجب اختلاف معانی نیست ) . [25] کلیات مرتبط با عقد اجاره درتعریف ازعقداجاره گفته شده است که آن، یکی ازمعاملات عرفیه می باشدوعبارت است ازمبادله میان منفعت وعوض که استیفای منفعت وتحصیل آن غالبا با استیلای برمال میسور است. [27] بااین ترتیب نمی توان گفت:ازآنجاکه حین العقدمنافع معدوم می باشد،اجاره بیع معدوم است.این نظرکه منتج به بطلان عقد اجاره خواهدشد،اساسامردودمی باشد.[28] آنچه بعنوان یکی ازعوضین موردمبادله قرارمی گیرد،منفعت است نه عین مستاجره وبهمین خاطر اشتراط ضمان عین مستاجره ای که به طورتبعی وبرای استفاده ازمنافع دراختیارمستاجرقرارمی گیرد،دورازمنطق حقوقی نیست. دانستیم گاهی حصول انتفاع متوقف است بردراختیارداشتن عین،دراینصورت عین مستاجره امانتی است مالکانه دردست مستاجرووی ضامن نیست مگربه تعدی یاتفریط ویااینکه شرط برضمان اوبشود.اماگاهی انتفاع متوقف بربودن عین مستاجره درست مستاجرنمی باشد.مثل اتومبیلی که برای نقل وانتقال مسافرین اختصاص داده می شود،درحالیکه اتومبیل مذکوردراختیارصاحب آن می باشدموردمذکورازمحل کلام(ضمان یاعدم ضمان مستاجر)موضوعاخارج است.زیراچنین موردی قطعاداخل درباب امانات نیست. [29] از آنجاکه وضعیت عقداجاره غالبا بگونه ای است که موجربرای انتفاع مستاجر ازعین مستاجره بایستی آن رادراختیاراوقراردهد.یعنی انتفاع درعقد اجاره مقدورنیست مگرباتسلط برعین مستاجره،لهذابعضی ازفقهاء وصاحبنطران براین عقیده اندکه باتوجه به امانی بودن ید،نمی توان درعقداجاره برضمان مستاجر اشتراط نمودواین شرط رامخالف با مقتضای ذات عقداجاره ومنافی قاعده "الامین لایضمن" دانسنه اند.[30] برخی شرط ضمان درعقداجاره رامخالف کتاب دانسته ونظر مشهوررادربطلان چنین شرطی مطابق قاعده وقابل پیروی می دانند.[31] وبعضی ازبزرگان نیز بواسطه ادله مانعیت ضمان درامانات، شرط ضمان درعین مستاجره رامنافی اقتضاء امانات وازاینجهت بامقتضای سنت مخالف می دانند براساس این نظریات،ازآنجائیکه اشتراط ضمان درامانات باطل است،اگردرعقداجاره شرط ضمان بشود،مستاجربدون تعدی وتفریط بدان ملتزم نمی گردد.[32] بعضی نه تنهاشرط ضمان درعقداجاره رابااعتقاد به عدم مسولیت مستاجر (غیرازمواردتعدی وتفریط)ونیزبلحاظ مقبوض بودن عین باذن مالک،فاسدمی دانند،بلکه چنین شرطی رادرضمن عقد اجاره موجب بطلان عقددانسته اند. [33] بعض دیگراشتراط ضمان رادرعقداجاره درصورتی صحیح میدانندکه به معنای اداء قیمت عین مستاجره باشدودرصورتی که اشتراط ضمان بمعنی اشتغال ذمه بمعنی اشتغال ذمه آن باشد،برچنین امری اشکال نموده اند[34] همچنین شایداین توهم پیش آید که ماده493قانون مدنی که می گوید: "مستاجر نسبت بعین مستاجره ضامن نیست باین معنی که اگرعین مستاجره بدون تفریط یاتعدی اوکلا یابعضا تلف شودمسئول نخواهد بودولی اگرمستاجرتفریط یاتعدی نمایدضامن است اگرچه نقص درنتیجه تفریط یاتعدی حاصل نشده باشد" ازقوانیین امری است ونمی توان برخلاف آن اشتراط وتوافق نمودوازاینروشرط مخالف آن باطل وبلااثرخواهدبود. بایددانست عقداجاره قابلیت آن رادارد که طرفین هرشرطی را که بخواهنددرضمن آن مندرج نمایندبه شرط ان که ازشروط باطله نبوده وباطبیعت عقداجاره منافی نباشد.ازاینرودرعقداجاره که امانت ازمقتضیات اطلاق عقدبوده ومقتضای ذات آن نیست شرط ضمان مستاجرنسبت به عین مستاجره صحیح است درصورت اشتراط ضمان مسباجرمسئول تلف یاهرکسرونقصانی خواهدبودفرقی نمی کند که بواسطه فعل اوبوده یاخارج ازاختیارواقتدادروی باشد[35] نیز نبایدپنداشت که ماده 493 قانون مدنی به طورمطلق بوده وشامل مورداشتراط ضمان مستاجره درعقدنیزمی گرددبه این معنی که براساس اطلاق ماده،مستاجرحتی درصورت اشتراط ضمان نیز ازمسئولیت بری باشد این توهم ازاین جهت مورد نداردکه به شهادت ذیل ماده قانون گذاراساسا نظری به صورت اشتراط ضمان یاعدم آن نداشته بلکه درصددبیان حکم ضمان مستاجردرارتباط باتعدی وتفریط می باشدوحکم به عدم ضمان اودرموردی است که نسبت به عین مستاجره تعدی ویاتفریطی نکرده باشد[36] بدین ترتیب شرط مزبورازشروط فاسده مذکور درماده 232قانون مدنی نبوده ونمی توان آن رابرخلاف مقتضای عقداجاره نیزدانست برای آن که مقتضای ذات عقداجاره تملیک منفعت نیست وچنان چه شرط مزبوربرخلاف مقتضای اطلاق عقداجاره باشد،شرط برخلاف مقتضای اطلاق منشا بطلان عقدنمی گردد[37]. گفته شده است ادله عدم ضمان امین بیش از این اقتضا ندارد که امین فی حد نفسه وبی آنکه خودش برضمان خویش اقدام کند ضامن نباشدپس ازآن استفاده نمی شودکه امین نتواندازابتدا برضمان خوداقدام نماید[38] والبته درهرمورد که مقتضاء ذات عقدامانت نباشدامین می تواند ضمان خودراشرط نمایدودراینصورت به موجب تلف منعی ازتاثیرقاعده یدنخواهدبود . بنابراین عین مستاجره دردسترس مستاجرامانتی است که ضامن نمی شود آنرا مگربه تعدی یاتفریط ویااینکه بروی شرط ضمان بشود [39] بابررسی نحوه وعلت امانی بودن یددرعقودوعدم تخصیص آن به عقدودیعه وعاریه وتعمیم آن به عقد اجاره قاعده کلی (الامین لایضمن)راجاری دانسته ودرحالتی که عقدبه شرط ضمان واقع شودیدمسئولیه برمال امانی نبوده وحکم به ضمان قطعی است . شرط ضمان مستاجر نسبت به عین مستاجره یکی از موارد تردید و مصادیق مشتبهی که در شرط خلاف مقتضای عقد تاکنون مورد بحث وگفتگوی بسیاری واقع شده،اشتراط ضمان مستاجرنسبت به عین مستاجره است. چنین شرطی صحیح میباشدوبامقتضای ذات عقداجاره منافاتی ندارد.زیرامقتضای عقداجاره ملکیت منفعت است نه مالکیت عین ودرجائیکه اجاره منفعت،استیلاء برعین رااقتضاء می کند(ماننداجاره منزل برای سکونت)،شرط ضمان بااین حقیقت تنافی نخواهد داشت. مضافابراینکه گاهی عین لازم نیست که دراختیارمستاجرقرارگیرد.مثل اجاره شخصی که برای انجام کاری اجیرمی شود.بنابراین از آنجاکه حقیقت اجاره مبادله بین منفعت وعوض می باشدوتسلیم عین دراجاره استلزامی است،نفس ملک انتفاع(مثلااجیریامنزل )مقابل مال قرارنمی گیرد.بلکه ملک منفعت(عمل اجیر یامنفعت منزل)رامی توان درمقابل مال آورد. برای اینکه اجاره حقیقی واحد داردوآن تملیک منفعت می باشد.بنابراین توجه به این نکات قبل ازپرداختن به موضوع ضروری بنظرمیرسد: اول)تسلیم عین دراجاره استلزامی است.یعنی اگرمستاجربخواهدازعین مستاجره استیفاء کند،مالک بایدآن رادراختیاراوقراردهد.پس عین براساس اذن مالکانه دراختیارمستاجر قرارمی گیرد. دوم)تسلیم عین حینی است.یعنی حقیقت اجاره مبادله بین منفعت وعوض یا بعبارت دیگروقوع منفعت در مقابل عوض است. سوم)ملک انتفاع مقابل مال قرار نمی گیرد.یعنی عین مستاجره درمقابل ثمن واقع نمی شود. بلکه ملک منفعت رامی توان درمقابل مال آورد. بااینحال بعضی بااتکاء به قول مشهوواستنادبه آن چنین شرطی راباطل دانسته اند . [26] هرچندکه براین نظر اشکالات فراوانی است ومیدانیم که لایکفی فی رفع الاشکال مجردالشهر اکنون باتدقیق درموردودقت نظردرجوانب آن همراه بابیان چالش هایی که تاکنون دراین زمینه بوده است،صحت شرط وسلامت عقدمتضمن چنین شرطی راتبیین وتوجیه خواهیم نمود: شرط ضمان در عقد عاریه ماده 635 قانون مدنی می گوید : عاریه عقدی است که به موجب آن احد از طرفین بطرف دیگر اجازه می دهد که از عین مال او مجانا منتفع شود . عاریه دهنده را معیر و عاریه گیرنده را مستعیر گویند در عاریه اصل بر عدم ضمان مستعیر است و قاعده " لا ضمان علی المستعیر " بر آن حکومت دارد و اعتبار این قاعده بر پایه روایات وارده و انتفاء سبب ضمان در آن ( به طور اطلاق ) و تسالم میان فقها استوار است [40]عین مستاجره در دست مستعیر امانتی است که ضامن آن نمی شود مگر به تعدی یا تفریط یعنی بواسطه امانی بودن " ید " در عقد عاریه تا زمانی که نقص یا تلف مستند به فعل یا ترک فعل مستعیر نباشد ، وی مسئول پرداخت خسارت ناشی از آن نخواهد بود . فرقی نمی کند که در آن تعدی یا تفریط نموده باشد یا اینکه عین بدون تعدی و تفریط ناقص یا تلف شده باشد . به طور کلی در عاریه می توان شرط نمود که حتی در صورت عدم تعدی و تفریط مستعیر ، او ضامن نقصان یا تلف باشد . بنابراین یکی از اسباب ضمان در عاریه اشتراط ضمان است [41] در این مورد روایتی است که می گوید " الصدوق فی المقنع : و لیس علی مستعیر عاریه ضمان الا ان یشترط ، الا الذهب و الفضه فانهما مضمونا ، شرط اولم یشترط " [42] یعنی عاریه گیرنده ضامن نیست مگر آنکه ضمان بر او شرط شود مگر در مورد طلا و نقره که نسبت به ایندو ضامن است . چه اینکه ضمان شرط شده باشد و چه اینکه شرط نشده باشد . بر این اساس مستعیر تا زمانی که بر او شرط نشده باشد ضامن نیست و چنانچه بر او شرط شود در هر حال ضامن است و بر چنین شرطی ملزم خواهد بود [43] اسباب ضمان در عاریه سه چیز است اول – عین مستعاره طلا یا نقره باشد دوم – مستعیر در مال مورد عاریه تعدی یا تفریط کند سوم – بر گیرنده عاریه شرط ضمان شده باشد پس ، عاریه کننده ضامن عین مستعاره نیست ، اگر بدون عین بدون تعدی و تفریط تلف شود و شرط ضمان هم بر او نشده باشد و نیز مال مورد عاریه از طلا و نقره نباشد [44] بعضی در عاریه قائل به تفضیل شده اند اینگونه که اگر مال مورد عاریه ناقص شد عاریه گیرنده ضامن نیست ( چون بناء عاریه بر نقص است ) و اگر تلف شد ضامن است . زیرا اذن مالک شامل صورت اتلاف نیست باز هم تفصیل قائلند ما بین اینکه تلف یا نقص بنفس استعمال ماذون فیه باشد یا بغیر آن ، هر چند بحسب عادت ، آن تصرف و استعمال جائز باشد . مثلا اگر نفس رکوب حیوان موجب تلف شد یا خواست حیوان را راه برد ، او را به متعارف زد و خطاء در غیر محل واقع شد و موجب تلف گردید ضامن است . و نیز در پوشیدن جامه اگر به قاعده پوشید و معذالک پاره شد ، ضامن نیست و ممکن است بر عدم ضمان در صورت اولی و یا به طور مطلق استدلال شود . حاصل اینکه نقص و تلفیکه از نفس استعمال ماذون فیه باشد ، اشکال ندارد و البته اذن مشروط به عدم تعدی و تفریط است [45] این امر در حالتی است که عقد عاریه خالی از اشتراط ضمان باشد . یعنی ضمان عین مستعاره بر مستعیر شرط نشده باشد . زیرا چنانچه ضمان بر مستعیر شرط شود، در هر صورت مسئول خسارات وارده خواهد بود . چه اینکه استفاده و استعمال از مورد عاریه متعارف و به قاعده باشد و مال ناقص یا تلف گردد چه اینکه قبل از استفاده ماذون فیه تلف یا ناقص شود. در مورد اشتراط ضمان و مسئول قرار دادن امین در عقودی که شخص از باب ائتمان بر مال دیگری تسلط می یالد ، تا کنون بحوث زیادی در گرفته و نظرات مختلفی در مورد این شرط بیان شده است . اما اشتراط ضمان در مورد عقد عاریه پذیرفته شده و خلافی در آن نیست . قانونگذار نیز تنها در عقد عاریه شرط ضمان را بر مستعیر صراحتا پذیرفته است چنانچه در ماده 642 قانون مدنی می گوید " اگر بر مستعیر شرط ضمان شده باشد مسئول هر کسر و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد " پس در عاریه شرط ضمان مورد قبول است و می دانیم چنانچه در عاریه مال در دست مستعیر امانت است ، در اجاره نیز عین مستاجره در دست مستاجر امانت می باشد [46] پس چه تفاوتی میان عقد عاریه و اجاره است که به موجب آن نتوان چنین شرطی را در عقد اجاره پذیرفت ؟ آیا وضعیت خاصی در عاریه مورد نظر قائلین به فساد شرط ضمان در اجاره است ؟پاسخ این سوالات تقریبا در ادامه تحقیق داده می شود 1- صحت اشتراط ضمان در عقد اجاره ضامن بودن مستاجر بواسطه تعدی و تفریط ، خلافی نیست و آنچه مورد تردید واقع شده است ، صحت اشتراط ضمان نسبت به عین مستاجره است که گاه منجر به اعتقاد بر بطلان آن با استناد به قول مشهور است چنانکه بعضی از فقها مانند صاحب شرایع پس از تردید در آن آخر الامر قول مشهور را پذیرفته اند [47] و نیز مرحوم نجفی با آن اعلام مخالفت نموده است . هر چند برخی از بزرگان مانند مرحوم اردبیلی و خراسانی و صاحب ریاض که ایشان ضمان را با اصل عقد ثابت نمی داند و قول مشهور مبتنی بر بطلان ضمان را ضعیف دانسته و با پذیرش این شرط و لزوم وفا به آن بواسطه عموم " وفا به شرط" و خبر وارده ، عدم ضمان را مخصوص زمانی می داند که عقد خالی از شرط است [48] باید دانست جدای از دلائل مبتنی بر صحت چنین شرطی از قبیل عموم "المومنون عند شروطهم " و اطلاق " ادله عقود"و خبری که باستناد آن می توان چنین شرطی را صحیح دانست مقتضای عقد اجاره امانت نیست تا بتوان قول بعدم صحت اشتراط ضمان را در عقد اجاره بواسطه منافی بودن آن با مقتضای اجاره پذیرفت [49] شرط ضمان با قانون نیز مخالفتی ندارد زیرا در قوانین فعلی دلیلی بر بطلان این شرط موجود نیست و بر این اساس قول بر بطلان شرط ضمان مستاجر نسبت به عین مستاجره بواسطه مخالفت با قانون نیز خالی از وجه است 1-1 عدم مخالفت شرط با مقتضای ذات عقد در عقد اجاره انتفاع محقق نمی شود مگر از طریق تسلط بر عین ، اما این بدانمعنی نیست که مقتضای ذات عقد اجاره تسلط بر عین مستاجره باشد چرا که عقد اجاره تملیک منفعت به عوض معلوم است و مسلم اینکه تسلیم عین از مقتضیات نفس اجراره نیست ، بلکه از لوازم آن است . از سوی دیگر شرط ضمان در عقد اجاره مانع ظهور اثر اساسی آن که بردن منفعت است نمی شود . عقد اجاره فی النفسه اقتضای ضمان را ندارد و اقتضای عدم ضمان را هم ندارد . از این رو شرط ضمان موجبی است از برای ضمان مستاجر نسبت به عین مستاجره یعنی با وجود این شرط ، عقد اجاره با مسئولیت مستاجر نسبت به مورد اجاره واقع می شود . این شرط نافذ است و خلاف مقتضی عقد اجاره نیست زیرا با وجود شرط ، مانعی از برای ضمان وی نمی باشد هر چند بدون شرط ضامن نیست [50] " و کذا لا یضمن المستاجر العین التی تلففت فی یده بغیر تعد و لا تفریط "یعنی چنانچه مستاجره بدون تعدی و تفریط در دست او تلف شود وی مسئول تلف نمی باشد [51] گفته شده است عین مستاجره در صورتی که عقد اجاره خالی از شرط ضمان باشد امانتی است در دست مستاجر که بدون تعدی یا تفریط ضامن تلف یا عیب حادث در آن نمی گردد و از این رو چنانچه اشتراط ضمان شود چنین شرطی موجه به نظر می رسد . نیز اولی است بر صحت آنجا که مالی را از اموال مستاجر برای تادیه تلف یا عیب احتمالی که به عین مستاجره حادث می گردد اختصاص دهد [52]امر اخیر در دو جنبه قابل بررسی است یکی اختصاص مال برای موردی که نقصان یا تلف ناشی از فعل یا ترک آن از جانب مستاجر باشد . یعنی نسبت به عین مستاجره تعدی و تفریط کند و دیگر موردی است که بر او اشتراط ضمان شده و مال مورد نظر وثیقه ای و محلی باشد برای تامین و تادیه خسارات وارده احتمالی به عین مستاجره بدون فرق در اینکه حدوث آن بواسطه تعدی یا تفریط مستاجر باشد یا بدون آن حادث گردد و البته در هر صورت پذیرش آن با اشکالی مواجه نخواهد بود . نهایت اینکه گذاردن وجهی نزد موجر بعنوان وثیقه یا محل تامین خسارات احتمالی ، امری است که با موازین قانونی نیز منطبق است و با آراء صادره در این زمینه موافق می آید [53] در نظریه ای که در تاریخ 25/12/67 به اتفاق آراء صادر شده است ، در مورد اخذ وجه از مستاجر بابت جبران خسارت احتمالی وارده به ملک و تضمین پرداخت هزینه های آب و برق و تلفن و گاز اعلام شده است " اگر معلوم شود ودیعه مستاجر نزد موجر بابت جبران خسارات احتمالی و تضمین پرداخت اجاره بها و هزینه های مصرفی است . باز هم مورد ، مشمول قانون الحاق یک ماده به قانون روابط موجر و مستاجر خواهد بود " زیرا پیش پرداخت مذکور در ماده الحاقی ناظر به نوعی سرقفلی و منصرف از ودیعه است . بنا براین چنانچه مستاجر به منظور تضمین خوش حسابی وجهی نزد موجر سپرده باشد نمی تواند آن را پیش پرداخت تلقی کند و از تکلیف قانونی تخلیه مورد اجاره در راس انقضای مدت شانه خالی کند ." همچنین ماده واحده قانون الحاق یک ماده به قانون روابط موجر و مستاجر مصوب پانزدهم آبان ماه 1365: " از تاریخ تصویب این قانون کلیه اماکن استیجاری که با سند رسمی بدون دریافت هیچگونه سرقفلی و پیش پرداخت به اجاره واگذار می شود در راس انقضای مدت اجاره مستاجر موظف به تخلیه آن می باشد مگر آنکه مدت اجاره با توافق طرفین تمدید شود و در صورت تخلف دوایر اجرای ثبت مکلف به اجرای مفاد قانون هستند [ از طرفی دانستیم شرط ضمان عین مستاجره منافی با مقتضی امانت در عقد اجاره نمی باشد . زیرا تامین و ائتمان در عقد اجاره یک تامین خارجی است نه تامین عقدی . به عبارت دیگر مقتضای ذات عقد اجاره با مقتضای ذات عقد ودیعه تفاوت دارد . بگونه ای که در اولی عقد اقتضای ائتمان داشته و در دومی امانتداری مقتضای اطلاق عقد است نه مقتضی ذات آن . با این وجود بعضی از بزرگان در صورتی که عین امانتی شرعیه باشد ، شرط ضمان را منافی با مقتضای چنین امانتی می دانند [54] ولی باید دانست که عقد اجاره در هر حال قابلیت چنین اشتراطی را دارد فرقی نمی کند که تسلط بر عین مستاجره به اذن قانون بوده و یا مسلط بر عین از مالک ماذون باشد . معلوم شد که شرط ضمان مستاجر در عین با مقتضای ذات عقد اجاره منافاتی ندارد چنانچه این شرط را برخلاف مقتضای اطلاق عقد اجاره بدانیم ، اشکالی در اشتراط ضمن عقد نیست . همچنانکه می توان در عقد اجاره شرط نمود که مستاجر نمی تواند عین مستاجره را بدیگری واگذار کند و یا لز این قبیل شروطی که باطلاق عقد منافی است نتیجه اینکه مقتضای ذات هر عقد چیزی است که عقد بواسطه آن محقق می گردد و منظور متعاقدین از انعقاد عقد دستیابی به آن مقصود اساسی و منظور اصلی است و در عقد اجاره ، آن تحصیل مال از سوی موجر و استفاده منافع از طرف مستاجر است نه امانتداری ، پس چگونه می توان شرط ضمان را در آن صحیح ندانست و آن را با مقتضای ذات عقد مخالف شمرد ؟ 2-1– عدم مخالفت شرط با قانون پیش از این گفتیم شاید این توهم پیش آید که ماده 493 قانون مدنی آنجا که می گوید : " مستاجر نسبت به عین مستاجره ضامن نیست .... " بیانگر حکمی است که نمی تواند شرطی با آن مخالفت داشته باشد و آن را نقض کند . ولی دقت نظر در ماهیت عقد اجاره نماینگر این واقعیت می باشد که در ائتمان که سبب امانی بودن " ید " است عقد اجاره با عاریه فرقی ندارد و در جائیکه ماده 642 قانون مدنی مقرر داشته است : " اگر به مستعیر شرط ضمان شده اشد مسئول هر کسر و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد " آیا نمی توان با توجه به عدم خصوصیتی در عقد عاریه که آن را از اجاره در این خصوص ممتاز نماید ، از این ماده وحدت ملاک گرفت و شرط ضمان را در اجاره نیز پذیرفت ؟ آیا بایستی برای ممانعت از تسری مفاد این ماده به موردی مشابه چون عقد اجاره ، بدون توجه به اعتبار واحده در هر دو عقد که همان امانی بودن " ید " بطور لا بشرط است ، الزاما در جستجوی یک تفاوت ساختگی و بی قاعده و غیر اصولی بین ایندو عقد از جهت مذکور باشیم ؟ آیا ماده 640 قانون مدنی که می گوید : " مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمی باشد ... " را نمی توان از نظر درجه الزام با ماده 493 این قانون یکسان دانست ؟ در اینصورت چگونه می توان ماده 493 قانون مدنی را یک قانون امری الزامی و غیر قابل توافق خلاف ، دانست اما ماده 640این قانون را قوانین تکمیلی و تخییری و قابل اشتراط خلاف دانست ؟ حال آنکه اشاره شد که سبب امانی بودن " ید" در هر دو به یک اعتبار است و این هر دو ماده قانونی به یک اندازه و در یک محدوده الزام آورند بنابراین ماده 493 قانون مدنی از قوانین تکمیلی بوده و در جائی الزام آور است که عقد اجاره از شرط ضمان خالی باشد . زیرا ماهیت قواعد تکمیلی چنان است که طرفین می توانند ضمن عقد بر خلاف آن توافق کنند و البته چنین اشتراطی را می توان تمهیدی از جانب طرفین دانست . بدین ترتیب که اموری را که شارع در اختیار خودشان قرار داده است خود معین سازند . هر چند که در فقد توافق ، حسب مورد قوانین تکمیلی بمانند قواعد آمره و بیکسان الزام آور خواهند بود و در نتیجه شرط ضمان مستاجر در عین مستاجره هیچگونه مخالفتی با قوانین آمره نداشته و طرفین می توانند در عقد اجاره بدان توافق نمایند [55] دلائلی دیگر در خصوص صحت شرط ضمان مستاجر در برابر نظر مشهور كه شرط ضمان مستاجر را باطل و به فساد آن فتوی داده اند گروهی دیگر از فقها قائل به صحت این شرط شده و به دلائل ذیل نیز استناد كرده اند: الف ـ ادله لزوم وفا به شرط شمول ادله وفا به شرط از قبیل «المومنون عند شروطهم» نسبت به شرط ضمان مستاجر با توجه به این نكته كه وجود استثنای شرط مخالف كتاب و سنت از عمومات یادشده خدشه ای در استدلال به آنها برای اثبات صحت شرط ضمان مستاجر وارد نمی سازد. توضیح آنكه در روایاتی كه جمله المومنون عند شروطهم » و یا «الشرط جایز بین المسلمین» در آنها آمده است با تعابیر مختلفی شرط ضمان مستاجر از مصادیق شرط مخالف كتاب و سنت نیست . و به فرض كه مخالف و یا عدم مخالفت این شرط با كتاب و سنت مورد تردید و شك واقع شود به كمك اجرای اصل عدم مخالفت باید حكم به عدم مخالفت شرط ضمان با كتاب و سنت كرده و آن را مشمول عمومات لزوم وفا به شرط دانست. ب ـ بنا و روش عقلا روش و بناء عقلا بر اشتراط ضمان مستاجر در ضمن عقد اجاره استقرار یافته و ردی هم از سوی شارع از آن به عمل نیامده است زیرا در صورتی كه نظر شارع بر رد آن بود لازم بود كه صریحا از آن منع می كرد و با توجه به اینكه منع صریحی در مورد شرط ضمان از طرف قانونگذار اسلام وجود ندارد باید این وضع را حمل بر امضای روش و بنای ایشان نمود ج ـ روایات روایاتی وجود دارند كه شرط ضمان مستاجر را جایز و لازم الوفا اعلام كرده اند از جمله روایات موسی بن بكر نامبرده می گوید : از امام پرسیدم شخصی كشتی ملاحی را برای حمل گندمهای خود اجیر كرده و بر او شرط كرده است كه در صورت كم شدن گندمها مسوول و ضامن باشد و امام در پاسخ فرمود: جایز و صحیح است و در پایان روایات آمده است كه امام فرمود: اگر نقصانی در گندمها پیدا شود در صورتی كه بر او شرط كرده باشد جبران آن بر عهده ملاح است گرچه صاحب جواهر استدلال به این روایت و روایات مشابه را برای اثبات صحت شرط ضمان مستاجر كافی ندانسته و گفته است «مفاد روایت در ارتباط با شرط ضمان اجیر است و ارتباطی به شرط ضمان مستاجر ندارد» لیكن این اشكال از این جهت وارد نیست كه ملاك در این مساله استیمان است كه در اجیر و مستاجر هر دو وجود دارد و در نظر عرف اجیر خصوصیتی ندارد. [56] د- مقایسه ای در خصوص چند ماده قانونی مرتبط از ماده ۵۵۶ قانون مدنی كه : « مضارب در حكم امین است و ضامن مال مضاربه نیست مگر در صورت تفریط یا تعدی » و ماده ۵۵۸ همان قانون كه : « اگر شرط شود كه مضارب ضامن سرمایه خواهد بود … عقد باطل است مگر اینكه بطور لزوم شرط شده باشد كه مضارب از مال خود به مقدار خسارت یا تلف مجانا به مالك تملیك كند» و با توجه به ماده ۵۱۶ قانون مدنی در مورد اجاره متصدی حمل و نقل كه : « تعهدات متصدیان حمل و نقل اعم از اینكه از راه خشكی یا آب یا هوا باشد برای حفاظت و نگاهداری اشیایی كه به آنها سپرده می شود همان است كه برای امانت داران مقرر است…» كه اجیر در حمل و نقل را در حكم امین دانسته و او را مشمول مقررات مربوط به امانت داران قرارداده است شاید بتوان استفاده كرد كه شرط ضمان مستاجر هر چند كه در قانون مسكوت گذارده شده است نیز محكوم به حكم شرط ضمان مضارب است زیرا ملاك مصرح در حكم به عدم ضمان مضارب در ماده مزبور در حكم امین بودن اوست و عنوان مضارب خصوصیتی ندارد و به این ترتیب ممكن است استنباط نمود كه در نظر قانونگذار شرط ضمان علیه امین در هر مورد نادرست است چه این شرط در عقد مضاربه و علیه مضارب به عمل آید و یا در عقد اجاره و علیه مستاجر چنین شرطی شود. در عین حال بر حسب ذیل ماده ۵۵۸ یادشده اگر در ضمن مضاربه شرط شود كه مضارب از مال خود به مقدار خسارت یا تلف مجانا به مالك تملیك كند بلااشكال است و شاید بتوان با قیاس به ماده مزبور چنین شرطی را در عقد اجاره و برعلیه مستاجر نیز مجاز و نافذ دانست [57] نتیجه گیری بر اساس مطالب یادشده شرط ضمان مستاجر در عقد اجاره به اعتقاد مشهور فقها شرطی فاسد است و عمده دلائل ایشان اولا مخالفت این شرط با مقتضیات عقد و ثانیا مخالفت آن با مشروع می باشد. اما به نظر می رسد كه از لحاظ حقوق و قوانین موضوعه بتوان به آزادی متعاملین در قراردادهای خصوصی و در قبول تعهدات و ضمانات كه در ماده ۱۰ قانون مدنی انعكاس یافته بر صحت شرط ضمان مستاجر استدلال و استناد نمود ماده مزبور چنین است: «قراردادهای خصوصی نسبت به كسانی كه آن را منعقد نموده اند در صورتی كه مخالف صریح قانون نباشد نافذ است» و بدیهی است كه عقد اجاره با شرط ضمان مستاجر مخالف صریح قانون نیست و گرنه مجالی برای تردید در بطلان آن باقی نمی ماند. همچنین به استناد ماده ۲۲۳ قانون مدنی كه : «هر معامله كه واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر آنكه فساد آن معلوم شود» می توان عقد اجاره با شرط ضمان مستاجر را كه حداقل فساد آن معلوم نشده از مصادیق این ماده دانسته و محمول بر صحت دانست و با عنایت به اینكه شرط در ضمن عقد جزو عقد بوده و مفاد عقد شامل تعهد اصلی و تعهد تبعی هر دو می گردد بنابراین حكم به صحت و یا حمل به صحت عقد شامل شرط ضمن آن نیز گردیده و آن را هم محكوم به صحت می سازد. قانونگذار تنها در عقد عاریه شرط ضمان را بر مستعیر صراحتا پذیرفته است چنانچه در ماده 642 قانون مدنی می گوید " اگر بر مستعیر شرط ضمان شده باشد مسئول هر کسر و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط به عمل او نباشد " در خصوص اجاره می توان گفت نظر به اینکه شرط ضمان عین منافاتی با مقتضای ذات عقد اجاره نداشته و مغایرتی با قانون ندارد ، اصل صحت و عموم ادله وفای به شرط آن را شامل می گردد. بدین ترتیب اشتراط طرفین بر آن خالی از هر گونه اشکالی است و در صورت اشتراط عمل به آن معقول و وفای به آن مدلول به نظر می رسد به عبارت دیگر با اندراج این شرط از جانب متعاقدین و توافق طرفین بر آن حکم بر ضمان مستاجر قطعی است و ذمه او بر ضمان معهود مشغول می گردد و بایستی از عهده خسارات وارده بر عین مستاجره بر آید . هر چند حدوث نقص یا تلف مستند به انجام عمل یا ترک فعل او نباشد با توجه به جمیع جهات و مواردی که تبیین گردید شرط ضمان نسبت به عین مستاجره شرطی صحیح و لازم الوفاء است و نباید آن را با شروط باطله خلط نمود
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۵:۵۰ ب.ظ توسط
|
نویسنده شهیری نیستم کار شناس ارشد حقوق سرگرم مطالعات حقوقی و کار و زندگی فراقتی که پیش می آید قلمی می زنم بر خواسته های دل در چهار چوب ممکن از من بپذیرید